زندگی زیباست
 سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ

این " میچه حرامیست که عالم همه زان می جوشند

یک دسته به نابودی نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

+ نوشته شده در 15 / 6 / 1388ساعت 12:08 توسط نینا |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه گلهای نیلوÙ?ر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

+ نوشته شده در 13 / 6 / 1388ساعت 14:35 توسط نینا |

روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم

اسم زیبای تو را با Ù†Ù?سم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

+ نوشته شده در 13 / 6 / 1388ساعت 14:14 توسط نینا |

خداوندا

دستانم خالیند

و دلم غرق در آرزوها

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان

یا دلم را از آرزوهای دست نیاÙ?تنی خالی Ú©Ù† ...

+ نوشته شده در 23 / 5 / 1388ساعت 11:26 توسط نینا |

در گذرگاه زمان

خیمه شب بارانی دهر

با همه ی تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

Ùˆ Ù?قط

خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده بجا می ماند ...

+ نوشته شده در 23 / 5 / 1388ساعت 11:28 توسط نینا |

گلم نخواب دنیا کثیÙ?Ù‡

واسه کمتر کسی خوب می نویسه

یکی لبهاش همیشه غرق خنده ست

یکی پلکهاش تو خوابم خیس خیسه ...

+ نوشته شده در 14 / 5 / 1388ساعت 22:41 توسط نینا |

دو چیز همواره اعجاب مرا بر می انگیزد

یکی آسمان پر ستاره بر Ù?راز ما

و دیگری وجدان اخلاقی در درون جان ما

+ نوشته شده در 14 / 5 / 1388ساعت 14:18 توسط نینا |

کاش همان لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مواظب باشی

جنس این جام بلور است ، پر از عشق و غرور

مبادا که بازیچه شود می شکند ...

+ نوشته شده در 13 / 5 / 1388ساعت 15:37 توسط نینا |

پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

خندیدم Ùˆ Ú¯Ù?تم : او Ù?قط اسیر من است . تنها دقایقی چند تاخیر کرده است .

Ú¯Ù?تم : امروز هوا سرد بوده است  شاید موعد قرار تغییر کرده است !

خندید به سادگیم Ùˆ Ú¯Ù?ت :

احساس پاک تو را اسیر کرده است .

Ú¯Ù?تم : از عشق من چنین سخت Ù…Ú¯ÙˆÛŒ

Ú¯Ù?ت : خوابی   سالهاست دیر کرده است .

در آینه به خود نگاه می کنم

آه ...

عشق تو عجب مرا پیر کرده است !

راست Ú¯Ù?ت آینه Ú©Ù‡ منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است ...

+ نوشته شده در 12 / 5 / 1388ساعت 20:42 توسط نینا |

شبی از شبها به دور از چشم آدمها

نشستم مدتی تنها  به روی ماسه ÛŒ ساحل دریا

به آن امید که تا چندی نگار من شود پیدا

ولی ای کاش میمردم

نمی دیدم نگارم با رقیبم را در آن قلب شقایقها ... 

+ نوشته شده در 12 / 5 / 1388ساعت 20:05 توسط نینا |

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد